اهل ترغبذم
در میان این شهر،
من بنایی (بناهایی) دیدم
که مجوزهایش حاصل بودن در شورا است
اهل ترغبذم
رستورانی دیدم که در آن بیرونش
کودکی مرغ های بریان را در خیالش می بلعید
((تکه نانی دارم))
نصف آن سوخته، باقیش خمیر
اهل ترغبذم،اما
شهر من ((اوراق)) است
همه جایش کنده
پرچاله
پر گل ولای
عینهو باتلاق است
شهر من چند خیابان دارد
در پیاده روهاش
هر طرف چندین دکان
بیشتر جنس ها شان بیرون است
راه من مسدود است
در سواره رو آن
پارک کرده ماشین
دوبله،سوبله،چوبله،پوبله!
گر بخواهی سفری ساز کنی
نیست راه گذری، باید پرواز کنی!
اهل ترغبذم
چند وقت است که وکیلش در مجلس
قول چندین اتوبوس،مینی بوس داده اما،
ایستگاه اتوبوسهاش فضای سبز! است
بس که زیر پای
من وتو، ما وشما
علف تازه وتر می روید
اهل ترغبذم...اما قدری می ترسم
که یهو در عوض این چقلی ها، بکند
مسؤولی،((جیزم))!
