شعله الدوله
التذکر :
اگر چه این تذکره در باب رجال است و قرار نیست اندر باب نسوان سخنی بر قلم اید اما از آنجایی که خاتون مورد نظر چیزی از رجال کمتر ندارد (نه از باب فیزیکی و نه از باب روحی )به زور خود را در این تذکره داخل کرده است و ما خود نیز مات و مبهوت مانده ایم و همکنون قلم است که مارا می کشد نه ما قلم را .
آن بدر الدجا ، نخوانده سوره نسا ،عضو دو دوره شورا .بانوی اعتراض ،منشا نل و فاز .شهره به نامسلمونی ،کپی شهناز تهرونی .مسلط به کلمات، کرده مردان را مات،بی علاقه به شکلات ،شیختنا،مولاتنا شعله نجات.
از جمله زنان بود و هماورد مردان بود .
گویند چون به دنیا آمدی دست زائو را سوزاندی نه بخاطر جیش بلکه به جهت نیش که در زبان داشتی و پدر نام او شعله گذاشتی تا هر کس را اراده کردی بسوزاندی . اما از همه بیشتر دل وی جی را سوزاندی چنان که دل در گرو شعله نهاد :
این بیت از اشعار وی جی علی خان صادقی است که در باب شعله گفته است :
ها ها دس دس هدو مری جونگی مری جونگی
وگویند جبار سینگ نجات معروف به (حسن)با این وصلت مخالف بودی و وی جی را طناف پیچ کردی و در دل کوهی زندانی نمودی ولی شعله با کمک دوست وی جی ، شهریار او را نجات دادی و شهریار در این جنگ به نوعی کشته شدی (یعنی مجبور شدی خواهر بسنتی را بگیری که از مرگ هم بدتر بودی . کاش می مردی !)و این رویداد در سنه دو هزار قبل از میلاد در ویلا سیتی ایالت تروغبذ رخ دادی و اگثر مورخان از آن به عنوان فیلم شعله ذکر کرده اند در صورتی که خود شعله در این باب گوید :
- فیلم باباته ،فیلم جد و آبادته ، مرتیکه فیلم و سریال .
ودلیل مدعای او آنست که وی جی سر یکماه زندگی با شعله پیر شدی و این بدان سبب بودی که شعله فیلم نبودی .
همچنین گویند در همان رویداد شیخ حسن شهریار که دستی در بزن بزن داشت و سابقه ای وافر در پا چشم سیا کنی این فن به خواهر زن خود آموخت و او را به جان مسئو لین شهر و بخش و استان انداخت تا تجربتی مشابه انچه در خانه آموخته اند داشته باشند و گویند از همان سنه پای چشم تمام مدیران فرمانداری و استانداری سیاه است وهر کس پای چشمش سیاه بود بدان جلسه ای با شعله داشته .
از کلمات قصار اوست :
سلام عباس آقا نونوا چطوری بده چنتا از اون نوناتو فوری
دو چیز تیره رای است بنگاه دار و سی دی فروش .خدامرگم بده که هردوتاشو فامیل ما رونق داده .
و از کرامات اوست که به طرفه العینی اعقاب و انساب به پست ها مینشاند ،چنان که برادر را در شهرداری نفوذانده و شهردار اگر آب بخورد فعال به او خبر می دهد.

