گرگ مون پست بره
مخوام بگم یک متله
زیک یرگه ی یک کچله
سوار چرخش بود
تسبحشم دستش بود
معتمد محله، زاهد دشت ودره
هرچه نماز بود، خوندگ
کتاب دعا مون موشتش
از طرقبه تا لبنان
ازعنبرون تا آلمان
هرچه بیچه بود بردگ
آبروشا مون موشتش
یک کله زرده لوش داد
پته وپوتشه ور اوو داد
اعتمادا ر سلب کرد
اوضاعشه خراب کرد
حج عباس گفت: ای دیگه کیه
گفت: هیشتو موره نمشنسی دداشت حجی
دوست کولون بیچه
گرگ مون پست بره
یک کو پستش در امد
ذات گرگیش سر امد
اهالی طرقبه! به خنه ها بسپرن
حجی مد نظر، همیشه در کمینه
+ نوشته شده توسط در پنجشنبه دوم آذر 1385 و ساعت
1:26 |

