رئیس الکاروان الحج
آن چشم زاغ مامانی ،آن مائده آسمانی.آن طرقدری مدرج (اینجا منظور از مدرج کسی است که دارای درجات بالاست )رئیس الکاروان الحج . معروف به راستی از بیخ کج (منظور راستی چپ است )که افتاده با رفقا سر لج عاشق نون بربری ،شیخ عبدا..عظیمی طرقدری که عاشق ماست بود و از جناح راست بود . گویند راستی را از محمد آموخته بود و صداقت را از رضا و شیطنت را از جعفر وخود خلاصه ای از همه آن سه برادر بود و قد بلند ترین برادر دالتون های طرقدری وچون برادر کوتاه تر ادعای پیغمبری کرد اولین کسی که به انکارش برخواست عبدا.. بود چون معتقد بود محمد اگر پیغمبر شد به این دلیل بوده که پسر عبدا..بود و گرنه خود دراین میانه هیچ است .اما از آنجایی که محمد کارش گرفت و دو کرت به نمایندگی مردم و رسالت مردم تروغبذ رسید (یا رساندندش !)عبدا.. زبان در کام گرفت و به گوشه ای اندر شد و هفتاد سال جز روزی یک مغز بادام و یک مرغ و صد نان و یک ران نخوردی و همه عمر را صرف زیر آب زنی مردمان این ملک کرد و در شفا خانه شریعتی با تروغبذی جماعت آن کرد که خدا با قوم لوط کردند .از جمله آن که جمله اهل تروغبذ را از بیمارستان به تیمارستان فرستاد و شیخ علی قلعه گیر را کاملا دیوانه کردو روانه تیمارستان نمودی .گویند چون روزی شمشیر از نیام کشید سه کس را بیش از همه زخم رساند.شیرمال ابن سنگکییان از رجال مگزز (یعنی گاز از نوع کپسول )حج سن چرخی معروف به معاف از همه چیز (رئیس الرانت السا بقون اولائک المقربون ) پدر همین شیخ علی معاف که به زودی سربختش خواهیم رفت و سیوم کس خود پدر سوخته اش بود که بیش از همه از شمشیر کشیدن خود زخم دید و زان پس افتاد در خط حج - تروغبذ و تاکنون با رضایت کامل متمکنین در همین خط به کار مشغول است .
اما گویند چون زمان بازنشستگی آن جناب رسید به همین مناسبت جشن باشکوهی در تمام بیمارستان های کشور به مناسبت دفع شدن این شر از سرپرستار و چرستار برگزار . متمنی است با در دست داشتن کارت و به اتفاق همسر باشگاه از پذیرفتن کودکان معذور است . سرویس ایاب و ذهاب آماده .به درخواست صاحبان عزا لباسهای سیاهتان را بدر آورده و از همین امشب به کار خیر مشغول شوید .
شیخ عبدا.. در وصف اخویین خود جملات نغزی دارد که در ادامه می آید :
ممدما خیله قلدره فقط زور ندره
جعفر ....جعفر تیرون تیرون که مگن خیله خوبه فقط مردمونش بد لهجین
رضا جان تو رضایی ولی نمدنم چرا مردم رضا نیستن
واین شعر را در وصف طرقدر گفته است :
طرقدر مردمونی خوب دارد
صفا و دلبر ومشروب دارد
اگر دهباشی از آنجا گریزد
هوایی جالب و مطلوب دارد
ودیگر :
زدست سید و دهباشیان داد
که کار بی حسابی دست ما داد
بسازم خنجری نیشش ز فولاد
زنم بر قلب او ممد شود شاد
وگویند سید افخمی چون این شعر بشنید در دم صیحه ای کشید و به زمین افتاد و کلید پژو را به جان آفرین تسلیم کرد اما شیخ حسن دهباشی پوست کلفت تر از این حرف ها بود عمری به سلامت زیست

