شاهکار لیلا غر دار
آن تپل مپل اهل مرام ،دشمن خونی مال حرام ،چاق شده از راه آش ،رئیس القماش .سردار السپور و الفراش ،قربانی کفر داداش نامزد نامی شیخ ممدغلامی که یگانه دهر بود و رئیس شورای شهر بود.
گویند چون به دنیا آمد از جمعیتی که اطرافش بود به وحشت افتاد وقصد بازگشت داشت و دائم همیگفتی :
-مومترسم
اما دیگر چاره ای نبود و او به دنیا آمده بود و لذا تا آخر عمر جز ترسیدن کاری نکردی .
گویند چون بر کرسی ریاست شورای شهر تکیه زدی هر آنچه خویش و قوم بی کار داشتی بر سر کار گذاشتی مقام دادی .دیگر از کرامات اوست که هر دوره رد شدی اما با گوشه چشمی از غیب برگشتی .شاهدان گویند : خود خدا ضمانتش را کرده است. به دهقان فداکار ! سپرده که پی کارش را بگیرد وگفته است :
دهقان ، برو چاق خواستنی منو تایید کن .
ودیگر سی سال تمام استاد مسلم حرفه وفن بود ومعجزه بزرگ اینکه در تمامی این دوران حتی یکنفر نه فنی آموخت و نه حرفه ای یاد گرفت .گویند چون قرار بر این شد که اورا در میان اصحاب یمین و شمال بگذارند خود تمایل به آنطرف داشت اما همان ترس معهود او را وامیداشت که نتواند تصمیم بگیرد و چون جماعتی برای گرفتن نعم به سراغش آمدند
معافیان آوردیم عروستونو بردیم
پاسخ غلامی :معافیان ارزونیتون عروس نمیدیم بهتون
یه لقمه نان آوردیم عروستونو بردیم .
معافیان ،یه لقمه نان ارزونیتون عروس نمیدیم بهتون
پاچه و زبان آوردیم عروستونو بردیم
معافیان ،یه لقمه نان ، پاچه و زبان ارزونیتون عروس نمیدیم بهتون
اطلس و کتان آوردیم عروستونو بردیم
معافیان ،یه لقمه نان ،پاچه و زبان ،اطلس و کتان ارزونیتون عروس نمیدیم بهتون
فلان و فلان آوردیم عروستونو بردیم
معافیان ،یه لقمه نان ،پاچه و زبان ، اطلس و کتان ،فلان و فلان ارزونیتون عروس نمیدیم بهتون
گویند چون پس از هزار سال در محضر ملک الموت قرار گرفت یک کلمه گفت و جان به جان آفرین تسلیم کرد :
- یره مو بد جوره مترسم
از سخنان نغز اوست :
- طرقبه مثل پارچه ممنه. بعضه جاهاش مثل متقاله بعضه جاهاش مثل ژورژت
- سگ دم خنه صحبش گیرنگه
- اول خدا دوم جمشید نجات سوم دداش محسن
وگویند عابد نامی که چهار میلیون سال شورایی خدمت او کردی و در محضرش بودی چنان مریدش شدی که هر شب راه خانه گم کردی و از در خانه او سردر آوردی و تا صبح هی سر برسر در خانه گذاشتی و گفتی :
تو عزیز دلمی تو عزیز دلمی
توچشات نشینه شبنم
دونه دونه گل پونه میریزم روی قدمهات ....
او از این دست مریدان بسیار دارد وچون جان سپرد پنجاه نفر بر سر قلبش صیحه زدند و جان دادند.
